سلام
خوبین
پیشاپیش عید نوروز رو تبریک
میگم
بچه ها من عید خونه نیستم
نمیدونم گفنتم یا نه که قراره برم سربازی
این ۲ ماهه که نبودم . آموزشی بودم
الانم که آموزشی تمام شده و همین شنبه ۲۶ باید برم یگان خدمتی تا ۳ ماه
راستی
از نظراتون ممنونم
ولی عزیزان من که گفتم این وبلاگ دیگه آپ نمیشه و به وبلاگ دومم مراجعه کنید
واسه یاداوری آدرسشو دوباره میگم
دوباره ما رو سر آفرازبفرمایید
منتظر حضورتون در وبلاگ دومم هستم
تا بعد
یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 8:9 توسط علی"عاشق تنها" |
سلام به همه عزیزانی که تا به امروز به من لطف داشتن
خوب دیگه هر سلامی یه خداحافظی هم باهاش هست
نیست؟
هست دیگه ولی این خداحافظی نیست چون دوباره میام من طبق قراری که با دوست خوب و بهتره بگم آبجی خوبم الهه گذاشتم در غیاب من اون به وبلاگم میرسه من چون قراره برم سربازی و امروز که این مطالبو میخونید من آخرین باریه که میام و فرداش یعنی سه شنبه ۱۹ دیماه میرم خدمت آموزشی که قراره ۲ ماه باشه یعنی بعد ۲ ماه انشالله میام و بازم مینویسم ولی این بار انشالله یه جور دیگه این الهه خانوم هم خوب مینویسه امیدوارم خوشتون بیاد فقط یه نکته کوچیک
عزیزان من چون وبلاگمو منتقل کردم به یه ادرس دیگه شما لطف کنید و از این به بعد به آدرس جدید یعنی www.sookooteshgh.blogfa.com
سر بزنید چون دوستم اون وبلاگم رو فقط آپ میکنه سر بزنید و امیدوارم از آخرین مطالبی که براتون نوشتم خوشتون بیاد
در آخر هم از همه شما از همه کسانی که با نظرات خوبشون باعث دلگرمییم شدن و باعث شدن خودمو تنها ندونم صمیمانه تشکر میکنم
و دعا میکنم که همه عاشقا به عشقشون برسن و مثل من راهشون و گم نکن و فقط به ظاهر امر اهمیت ندن چون باید ظاهرو باطن و همه چیز آدم با عشقش جور باشه وگرنه مثل من که 4 سال تموم عاشق بودن آخرش به جدایی بکشه
همینو بگم که عشقتونو با عشق بشناسید همین ...
به وبلاگ جدیدم که لینکشو دادم سر بزنید چون این وبلاگ در غیاب من آپ نمیشه
تا 2 ماه دیگه
به امـــــــــــــــــــــــــــید دیدار
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 17:44 توسط علی"عاشق تنها" |
سلام خوب دوستان هر سلامی آخرش یه خداحافظی هست من هم رفتنی شدم و تا چند روز دیگه میرم خدمت قراره بعد از من از یکی از دوستام بخوام که این وبلاگمو اداره کنه ولی اگه نشد و اون دوستم قبول نکرد مجبورم این وبلاگمو ببندم و آپش بیفته موقعی که مرخصی بیام یعنی هر ۳ ماه یه بار خوب اگه بار گران بودیم ما رفتیم اگه نا مهربان بودیم ما رفتیم شاید تا ۱۹ دیماه یه آپ دیگه و معرفی نویسنده جدید وبلاگ داشته باشم ولی اگه آپ نکردم بدونید این وبلاگ تا زمان برگشت من و مرخصی اومدنم بسته است در ضمن این وبلاگ به آدرس منتقل شد مرسی و تشکر حـــــــــــــــــــــلالمون کنید یا حــــــــــــــــــــــــق![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 9:56 توسط علی"عاشق تنها" |
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛
...خبرم کن
... بهت قول نميدم که
ميخندونمت
.ولی می تونم باهات گريه کنم
...اگه يه روز خواستی در بری
...حتماً خبرم کن
،قول نميدم که ازت بخوام وايسی
.اما می تونم باهات بيام
...اما
اگه يه روز سراغم رو گرفتی
...و خبری نشد
...سريع به ديدنم بيا
...احتمالاً بهت احتياج دارم 
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 9:42 توسط علی"عاشق تنها" |

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 9:40 توسط علی"عاشق تنها" |
ای دل تنها دیگه چشم انتظاری باز یه لحظه دلم آروم نداری حیف زمستون تو حسرت بهاری باز عشقه خیمه زد به خونم باز یادت آتیش زد به آشیونمم باز بی تو باید تنها بمونم بیا سکوت لبهام هنوز حرمت خونه س پرنده دل تو هنوز بی آشیونه س بیا پرذ از امیده این دل خسته هنوز پلکای چشمامم به پای عشقت نشه نوی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره واسه من تنهایی درده دردی که هیچ کسی نداشته باشی هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه داشته باشه دیگه باور کردم که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 9:36 توسط علی"عاشق تنها" |
کوچه
بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشو دیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخت در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید که تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آئینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش که فردا دلت با دگران است
تا فرا موش کنی چند از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق ندانم سفر ازپیش تو هرگزنتوانم.نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پرزد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم .نگسستم
باز گفتم : که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تولرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشینیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم. نرمیدم
رفت در ضلعت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما من به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 9:32 توسط علی"عاشق تنها" |

ای همیشه ناجی من مرحمی بر زخم این تن
سخته بی تو زنده بودن
این روزا که عاشقی هم
از یاد رفته کم کم
با تو عاشق
با تو خوبم
با تو روز بی غروبم
ای همصدای دیروز و فردا
عاشق تر از ما کی میشه پیدا
وقتی تو باشی هر لحظه با من
فرقی نداره
ایـــــنــــــجـــا و آنــجــــا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 8:12 توسط علی"عاشق تنها" |
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد ! و بعد از این همه طوفان و وهم و پرستش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه هایی از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟! شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 8:3 توسط علی"عاشق تنها" |
هوای آسمانِِِِِِِِ دیده ابرسیت پر از تنهایی نمناک هجرت تو تا بیراهه های بیقراری دل من را کشانیدی و رفتی کنار دیدگانت چشمه ای بود و من در پای چشمه تشنه ماندم تو بی آنکه بپرسی این عطش چیست ز آب چمه نوشیدی و رفتی پریشان کردی و شیدا نمودی تمام جاده های شعر من را ره کردی شکستی خُرد گشتم تو پایان مرا دیدی و رفتی...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 7:53 توسط علی"عاشق تنها" |
در غربت دل بدوش میکشم نعش آرزوهایم اینسان که گر گرفته ام در قطب تنهایی به خود واگذارینم با شقایقی... که در بغل پهان کرده ام 
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 10:52 توسط علی"عاشق تنها" |
عشق زندگی می بخشد، زندگی رنج به همراه دارد، رنج دلشوره می آفريند ، دلشوره جرأت می بخشد جرأت اعتماد به همراه دارد ، اعتماد اميد می آفريند، اميد زندگی می بخشد زندگی عشق می آفريند عشق. عشق می آفريند ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 10:48 توسط علی"عاشق تنها" |